الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

300

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

بحث دوم : معناى « طه » : طبرسى گويد : « از حسن روايت شده كه او " طَهْ " ، با فتح طاء و سكون هاء ، قرائت كرده است . اگر اين مطلب صحيح باشد ، اصل آن " طَأْ " بوده و همزه تبديل به هاء شده است . معناى آن نيز چنين است : هر دو پايت را روى زمين بگذار . » [ م / 246 ] روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در نماز ، يكى از دو پاى خود را بالا مىگرفت تا خستگىاش زياد شود ، پس خداوند اين آيه را نازل كرد : « طه . ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى » « 1 » ؛ « طه . قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به رنج افتى . » پس حضرت پايش را بر زمين نهاد . اين مطلب از امام صادق عليه السلام روايت شده است . زجّاج گويد : « ممكن است " طه " فعل امر از " وَطأ يَطَأُ " باشد ؛ بنا بر قول كسى كه آن را همزه نداده ، سپس الف حذف شده و " طَ " گرديده ، آن گاه در حالت وقف ، هاء به آن افزوده شده است . » « 2 » زمخشرى گويد : « از حسن ، " طَهْ " روايت شده وچنين تفسير شده كه امر به وطئ ( پاگذاشتن ) است . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در تهجّد خود ، بر يك پايش مىايستاد ، پس دستور يافت كه هر دو پايش را روى زمين بگذارد . اصل آن : " طَأْ " است كه همزهء آن تبديل به هاء شده يا اين كه در " يطا " همزه تبديل به الف گرديده است ؛ مانند جملهء " لا هناك المرتع " « 3 » ؛ يعنى " لا هنأك " ، سپس امر از آن ساخته شده و هاء براى سكت است . » وى ادامه مىدهد : « مىتوان به دو حرف از دو اسمى كه لفظ هر كدام بر يك

--> ( 1 ) . طه ( 20 ) 1 و 2 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 7 . ( 3 ) . اين عبارت برگرفته از شعر فرزدق است كه عمرو بن زهره فزارى ، والى عراق را مىنكوهد : نزع ابن بشر و ابن عمرو قبله * و أخو هواة لمثلها يتوقّع راحت بمسلمة البغال عشية * فارعى فزارة لا هناك المرتع ( [ عبد الملك ] بن بشر و پيش از او ، ابن عمرو بر كنار شدند ؛ نيز برادر هواة [ كه سعيد بن عبد العزيز است ] چنين چيزى را انتظار دارد . استرها [ ى مخصوص حمل نامه ] شامگاهان نزد مسلمه [ بن عبد الملك ] رفتند [ و خبر عزل وى را به او رساندند ] و در پى آن بهره‌گيرى از زندگى براى عمرو بن زهره فزارى گوارا گرديد . [ هان كه ] زندگى گوارايت مباد . )